افکار یک پانکو

پانکو لغتی من‌درآوردی از ترکیب پاندا و کوالا است


غرولند های مانده در دل

راستش این روزها اصلا و ابدا حال و روز خوشی ندارم،از زمین و زمان ایراد میگیرم،سر چیزهای هیچ و پوچ اعصاب خودم و دیگران را خورد میکنم، غر میزنم، گاهی حتی جیغ میکشم. 

از صبح تا شب مثل مرغ پرکنده دور خودم میچرخم،می‌نشینم، بلند میشوم، چهارده بار اتاق را طی میکنم، باز می‌نشینم، تلاش میکنم اشکم دربیاید کمی خالی شوم و حتی یک قطره هم سرازیر نمیشود. 

رو به روی کتاب های تلنبار شده روی هم مینشینم،نگاه میکنم،حرص میخورم از ترازی که نه رشد میکند نه کم میشود،ثابت مانده؛میدانید من از رکود بدم می اید،از بدون تغییر ماندن اطرافم بدم می اید،از نفهمیدن درس هایی که باید برای هر بار خواندنشان دو دستی توی سر خودم بکوبم بدم می‌آید،از چهارماه باقی مانده تا کنکور بدم می اید،از توقع دیگران بدم می اید،همانطور که گفتم از همه شکایت دارم.

از خودم و اخلاق گندی که به تازگی به ان پی بردم،از قضاوت هایی که ناخواسته درباره ی دیگران در ذهنم شکل میگیرند،حتی بحث هایی که به طور کاملا ماهرانه به نفع خودم تمامشان میکنم،من از شخصیتی که دارم بیزارم،شاید در نظر اطرافیان دختری باشم که با همه دوست است، می‌خندد، شاد است،اجتماعی است، پای درد و دل همه می‌شیند،اما من، از این دختر بیزارم! 

به آینه که نگاه میکنم بیزارم، حتی از موهایی که به تازگی کوتاهشان کردم هم بیزارم،دست خودم نیست وگرنه همین بیست و دو سانت باقی مانده را هم کوتاه میکردم و خودم را نجات میدادم از این حجم مزاحم اطراف گردنم.

بله من به قدری بیکارم که نخ نخ موهایم را میکَنَم و با خط کش اندازه میگیرم! گاهی حرص میخورم از رشدی که ندارد و گاهی تصمیم میگیرم پسرانه کوتاهش کنم.من تکلیفم با خودم هم معلوم نیست،انگار بیش از حد از کلمه "من" استفاده کردم و از این هم بدم می آید حتی.

شاید نود و هشت سال بهتری باشد، بروم در شهری با فاصله ی هزار و صد و بیست و سه کیلومتر از این شهر به اصطلاح گل و بلبل،جایی که کسی را نشناسم و بالطبع من هم ناشناس باشم،خمیری ورز نداده باشم در ذهن مردم، هر طور که دلم خواست خودم را شکل بدهم و کسی نباشد که من را با کسی که شش سال پیش بودم مقایسه کند.

نمی‌دانم چه میگویم، راستش توقعی هم ندارم شما بفهمید یا عکس العملی نسبت به این همه انزجار در این متن نشان دهید،خودم هم دلیل اینهمه کلافگی را درک نمیکنم،از شما هم توقعی نیست.

و در آخر متاسفم اگر خواندن این متن وقتتان را هدر داد،باشد که رستگار شوم.

Designed By Erfan Powered by Bayan