افکار یک پانکو

پانکو لغتی من‌درآوردی از ترکیب پاندا و کوالا است


بگذار دوام آوردن هنرِ تو باشد

پس از یک غیبت طولانی اومدم تا خلاصه اتفاقاتی که از مرداد به اینور افتاده رو بگم براتون، اتفاق هایی مثل "کنکور چیشد؟ دانشگاه چیشد؟ حال و هوای این روزهات چیه؟ و.." پس اگه حوصله خوندن چیزهایی درباره کنکور رو ندارید، ادامه مطلب رو نخونید چون مثل تعداد زیادی از وبلاگ نویس های بیان، منم در دسته کنکوری ها بودم و حالا اومدم بالاخره نتیجه اش رو بگم. 

 

  • آنچه سر جلسه گذشت 

​​​​​خب، اول از همه میخوام برگردم به ۳۱ مرداد، ​​​​​​روز کنکور.

جونم براتون بگه که من برخلاف سال اول که همزمان با درس خوندم، بیرون میرفتم، کتابخونه میرفتم و حتی پانسیون مطالعاتی؛ این بار کلا نشستم توی خونه و جم نخوردم، طولانی ترین مسیری که طی میکردم، از اتاق تا حیاط بود و بس. زمستون رو که کلا یه پتو دورم بود و درحالی که تلاش میکردم کمترین میزان از دستم از پتو بیرون باشه، تست میزدم. جزوه مینوشتم و میخوندم و خلاصه کاری به کسی نداشتم. این شد که سال دوم کاملا توی خونه بودم، دریغ از اپسیلون بیرون رفتن با دوستان. خلاصه که به تصور خودم، برای رتبه زیر هزار آماده شده بودم- که بعدا فهمیدم زهی خیال باطل، رتبه زیر هزار اونم بدون داشتن هیچ گونه سهیمه ای کار حضرت فیله- از دو روز قبل کنکور دیگه درس خوندن رو گذاشتم کنار و شروع کردم فیلم دیدن، اما با توجه به خبرایی که از کنکور  ریاضی و انسانی میومد، خوف و وحشت مرا فرا گرفت و دوباره رفتم سراغ جزوه های فیزیک و مرور کردن فرمولا و خوندن دوباره لغات ادبیات.

علی ای حال، بعد از بازی هایی که سازمان سنجش و آقای ده نمکی ناعزیز سرمون آوردن، بالاخره صبح جمعه حاضر و آماده رفتیم سر جلسه، الکل و ماسک و همه چی هم بردیم از ترس این کرونای لعنتی، ساعت ۸ و نیم شروع شد، برخلاف سال قبل که ۸ شروع میشد. همین اولین شوکی بود که به من وارد شد، چون برنامه ریزی و استراتژی ای که برای جواب دادن به سوالا مدنظر داشتم، بر اساس ساعت شروع ۸ بود! قرار بود از ۸ تا ۸و ربع مثلا تا فلان سوال ادبیات رو جواب داده باشم و سوال بیسار عربی رو شروع کرده باشم. این از اولین ضربه.

شروع کردم به حل سوالات، از همون سوال اول ادبیات کرک و پرهای من بود که به زمین میریخت و لعنت هایی که به طراحان سوال سرازیر میشد. شاید شنیده باشید شایدم نه، کنکور امسال سختیش در حد ۹۴.۹۷ یا حتی فراتر بود. حداقل‌ این چیزیه که ما دیدیم و شنیدیم، شایدم واسه خیلیا - نابغه ها- آسون بوده باشه. خلاصه گفتم حالا اشکال نداره تخصصی رو خوب جواب میدی، مخصوصا شیمی که اینهمه نشستی خوندی و تست زدی و همه حالات سوالارو بررسی کردی، دومین شوک سوالای شیمی بود که نمونه‌اشون رو توی هیچ کتاب تستی ندیده بودم و هیچ استادی هم حل نکرده بود، هر سوال درواقع دو تا بود، یعنی باید اول یه سوال خیلی طولانی رو حل میکردی، با جوابی که به دست می‌آوردی باز یه سوال دیگه حل میکردی تا به جواب آخر توی گزینه ها برسی. با هزارتا بدبختی چندتایی سوال حل کردم و تموم شد.

حالا من بودم و حوضم که میدونستم هیچوقت قرار نیست پر از ماهی های قرمز بشه. مشخص بود که با اون طرز جواب دادن عمرا رشته های پزشکی، دندون و.. نمیارم، کل اون روز رو تا شب گریه کردم، یک هفته هم افسرده بودم ولی بعد به زندگی برگشتم. شروع کردم فیلم و سریال هایی که طی اون یک‌سال نتونسته بودم ببینم رو دیدم، به اندازه کل اون یک‌سال خوابیدم! خلاصه وقتم رو به بیکارترین شکل ممکن گذروندم و حسابی خستگی در کردم.

  • انتخاب رشته 
  • دوران بیکاری خیلی زود گذشت و نتایج اومد و موقع انتخاب رشته شد. رتبم فقط هزار تا نسبت به سال قبل تغییر کرده بود و مشخص بود که این دفعه واقعا باید قید رشته های تاپ رو بزنم، چه کنم و چه نکنم و مشورت با دیگران قرار شد رشته های علوم پایه مثل بیوتکنولوژی - زیست فناوری -، زیست سلولی مولکولی و.. رو انتخاب کنم تا بعد ببینیم چی میشه. یک‌ماه بعد هم باز به بطالت گذشت و این بار منتظر جواب انتخاب رشته بودم. هزینه های دانشگاه آزاد و غیرانتفاعی واقعا کمرشکن شده درنتیجه دو راه بیشتر نداشتم، یا روزانه قبول شم و برم دانشگاه یا بمونم پشت کنکور و باز بخونم که روزانه قبول شم. حتی فکر کردن به دوباره پشت کنکور موندن هم باعث میشد قلبم بگیره و نفس تنگی بگیرم! دو هفته پیش بود که نتایج رو اعلام کردن. 
  • قبولی دانشگاه و حال امروز

​​​​​​وقتی گفتن نتایج اومده، چنان استرسی وجودمو فرا گرفت که حد نداره، به حدی که حتی به دوست صمیمیم گفتم تو برو نگاه کن و اگه هیچی قبول نشده بودم فقط بگو گند زدی و تمام. رفت نگاه کرد و اومد گفت حدس بزن، باور کنید توی همون مدت کوتاه تمام سرکه های جهان تو دل من در حال جوشیدن بودن! 

نتیجه نهایی این شد که، شاید دندونپزشک، داروساز و یا حتی دامپزشک نشم، اما ۴ سال دیگه یک زیست شناس خواهم شد و می تونید از الان منو به عنوان یک دانشجوی زیست بشناسید :))

احساس رهایی ای که الان دارم رو هیچ کلمه ای نمیتونه توصیف کنه، اینکه بالاخره از دست اون غول بی شاخ و دم کنکور رها شدم و دیگه می تونم بدون استرس درسای دانشگاهو بخونم، فیلم هایی که میخوام رو ببینم و کتاب های مورد علاقمو بخونم و نگران این نباشم که تست های فصل n ام فیزیک رو نزدم و کلمه های ادبیاتو یادم رفته. 

دانشگاه ما برخلاف همه دانشگاها دو هفتس که شروع شده، از هفته پیش درواقع. تا الان فقط کلاس های شیمی و ریاضی عمومی تشکیل شدن و بقیه استادا هنوز تشریف فرما نشدن. 

این پست خیلی طولانی شد، توی پست های بعدی درباره استادا، همکلاسی ها و اتفاقات کلاس های آنلاین میگم براتون. مرسی که تا اینجا خوندید 🌱❤️

خیلی تبریک میگم امیدوارم ادامه مسیر عالی تر از همیشه باشه 😉

ممنانم، توام همینطور 💛

سلام. تبریک میگم کژال جان. امیدوارم یه عالمه اتفاق خوب منتظرت باشه

سلام شارمین جان، خیلی ممنونم 💛 امیدوارم شما هم حالتون خوب خوب بشه و کلی بخندین❤️

تبریک میگم :)

مرسییی💜

خیلی خوش برگشتی کژال جان. تبریک میگم بهت و امیدوارم بهترین‌ها برات اتفاق بیفته. کنکور امسال واقعا سخت بوده و تغییر چندباره‌ی تاریخ کنکور هم این فشار و استرس رو برای بچه‌ها هزار برابر کرده بود. تو الان تقریبا در موقعیت ده سال قبل من هستی. من داروسازی خوندم ولی اگه برمیگشتم عقب یک رشته‌ی علوم پایه رو انتخاب میکردم وبعد برای ارشد اپلای میکردم و میرفتم. رشته‌هایی که تو ایران ظاهرا بهشون میگن تاپ اما واردشون که بشی میبینی فرقی با بقیه ندارن. دوره‌ی تحصیل طولانی، طرح اجباری، جوۤ مسخره‌ی دانشگاه و...  . سعی کن از همین الان خوب درس بخونی و معدلت رو ببری بالا.  آرزو میکنم یک عالمه اتفاق خوب و هیجان‌انگیز در انتظارت باشه.

مرسیییی که وقت گذاشتی و خوندی :*
آره بخدا دو هفته مونده بود به کنکور میگفتن افتاد یک ماه دیگه، بعد فرداش جناب ده نمکی اعلام کردن که خیر! خبری از تعویق نیست. خیلی از دوستای من توی همون 2.3 روزی که گفتن افتاده ماه بعد درس خوندنو یکم کم کردن که استراحت کنن و باز شروع کنن، تصور کن وقتی شنیدن عقب نیوفتاده چه حالی بهشون دست داد.
راستشو بخوای خودمم دیگه علاقم به 4 رشته اول رو از دست دادم، با دانشجو و فارغ التحصیل های این رشته ها حرف زدم و همشون مثل شما میگفتن اگه به عقب برمیگشتم علوم پایه میخوندم. هدف اصلی خودمم از انتخاب این رشته اپلای کردن بود. 
خیلی ممنون بابت آرزوی قشنگت😍 امیدوارم شما هم همیشه خوشحال باشی و به همه چیزای خوبی که دلت میخواد برسی❤️

ازادیت رو تبریک میگم

یجورایی میشه گف هم رشته ای شدیممم

من بیوتک میخونم تو کدوم رشته زیست رو میخونی؟ کدوم دانشگاه؟

مرسیی 😍
جدییی؟ چقد خووووب،
زیست سلولی مولکولی،محقق اردبیلی 

مبارک باشه عزیزم 

یه وقت ها آدم همه چیشو میده که صرفا یه ماجرایی تموم شه ... و چقدر با بند بند وجودم پستت رو درک کردم 

خوشحالم از پشت کنکوری بودن رها شدی ... دنیای بعد از این دنیای خیلی قشنگ تری هست  جوری که به خودت میگی چجوری من آنقدر الکی غصه خوردن یه روزایی 

ممنون عزیزمم :*
آره واقعا من ماه آخرو فقط میخوندم که تموم شه و راحت بشم. 
قطعا دنیای بدون تست و انبوهی از کتابای رو دست مونده، خیلی قشنگ تره. درسته تا عمر آدم باقیست باید چیزای جدید یاد بگیره ،درس های کلاس زبان، دانشگاه و... رو بخونه، ولی هیچکدوم انقدر فشار و استرس به آدم وارد نمیکنن. 

آدم پشت کنکور باورش نمیشه، ولی راه موفقیت از بقیه رشته‌ها هم میگذره! :))

خیلی تصمیم درستی گرفتی که نموندی. امیدوارم دانشگا بهت خوش بگذره (بعد از کرونا ایشالا :/)

آره دقیقا، پشت کنکور فقط به رشته های پر متقاضی فکر میکنه.
خیلی ممنون :) کاش زودتر ازش خلاص شیم به زندگی عادی برگردیم. 

مبارکه :)

زیست شناسی رشته وسیعی هست ولی سعی کن دانش ت ببری بالا بتونی چیزای جدید کشف کنی!

من برای هر کسی که از کنکور میاد بیرون خوشحال میشم ^__^

ممنونم :))
حتما تلاشمو میکنم :))
از بس مهربونی شما :*
Designed By Erfan Powered by Bayan